تبليغاتX
جاده مه آلود

جاده مه آلود

دوستم داشته باش !

كرم شب تاب نگاهي انداخت به پروانه اي كه در نزديكي اش روي يك گل نشسته بود ، و با حيرت گفت : آه ، تو چقدر زيبا هستي !

بعد لحظه اي سكوت كرد و پرسيد : مي شود تو را دوست داشته باشم ؟

پروانه يكه خورد . پرسش كرم شب تاب را به رايانه مغزش برد . داده ها و معادلات قبلي رياضي ، سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و هنري را جمع و تفريق كرد ، تجزيه و تحليل كرد ، پردازش كرد و از كرم شب تاب پرسيد : دوست داشتن من براي تو چه فايده اي دارد ؟

كرم شب تاب بدون درنگ پاسخ داد : آن وقت مي توانم از نيروي دوست داشتن تو ، تمام انرژي ام را به نور تبديل كنم و چنان درخشان بتابم كه تا به حال هيچ كرم شب تابي نتابيده باشد . پروانه لحظه اي ساكت شد . پاسخ كرم شب تاب را به رايانه مغزش داد . داده ها و معادلات قبل و بعد را جمع و تفريق كرد ، تجزيه و تحليل كرد ، پردازش كرد و از كرم شب تاب پرسيد : درخشان تابيدن تو چه فايده اي براي من دارد ؟

كرم شب تاب بدون درنگ پاسخ داد : وقتي كه من آن قدر درخشان بتابم ، كرم شب تاب هاي زيادي توجه شان جلب مي شود ، مي آيند و علت آن را از من مي پرسند . آن وقت من با آنچنان شوري زيبايي تو را براي آنها توصيف خواهم كرد كه عاشق ات بشوند و درخشان تر بتابند . آن وقت فكرش را بكن ! يك باغ بزرگ كرم شب تاب درخشان كه عاشق زيبايي تو هستند !

پروانه سكوت كرد . پاسخ كرم شب تاب را به رايانه مغزش نداد . رايانه را خاموش كرد .

معادلات ناپديد شدند . سپس به كرم شب تاب خنديد و گفت : دوستم داشته باش !  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:7  توسط ش  |